الشيخ الكليني ( مترجم : مصطفوى )
6
الكافي ( أصول كافى ) ( فارسى )
سپس خداى عز و جل كلمه خود ( جبرئيل ) را دستور داد تا مشت اول را بدست راست و مشت دوم را بدست چپ خود نگهداشت ، سپس آن گل را به دو قسمت شكافت و آنچه از زمين بود ، بنوعى درپاشيد و آنچه را هم كه از آسمانها بود بنوعى در پاشيد . آنگاه خداى تعالى نسبت به آنچه در دست راستش بود فرمود : رسولان و پيغمبران و اوصياء و صديقان و مؤمنان و سعادتمندان و هر كه ارجمنديش را خواستم ، از تو است . پس آنچه در باره آنها فرمود ، چنان كه فرمود ثابت و لازم شد . و نسبت به آنچه در دست چپش بود ، فرمود : ستمگران و مشركين و كفار و طغيانگران و هر كه خوارى و شقاوتش را خواستم از تو است ، پس آنچه در باره آنها فرمود ، چنان كه فرمود . ثابت و لازم شد . سپس تمامت آن دو طينت به يكديگر آميخته شد . اينست آنچه خداى عز و جل فرمايد : « همانا خدا شكافنده دانه و هسته است - 95 - سوره 6 - » مقصود از دانه طينت مؤمنين است كه خدا محبت خود را بر آنها القا فرموده و مقصود از هسته طينت كافرانست كه از هر خيرى دور گشتند . و از اين جهت هسته « نوى » ناميده شد ، كه از هر خيرى بر كنار گشت و دور شد « 1 » . و نيز خداى عز و جل فرمايد : « خدا زنده را از مرده بيرون آورد و بيرون آورنده مرده از زنده است . مقصود از زنده همان مؤمن است كه طينت او از طينت كافر بيرون آيد و مقصود از مردهاى كه از زنده بيرون شود ، كافريست كه از طينت مؤمن بيرون شود ، پس زنده مؤمن است و مرده كافر . اينست كه خداى عز و جل فرمايد : « آيا كسى كه مرده است و سپس ما او را زنده كنيم - 122 - سوره 6 » پس مقصود از مردن مؤمن ، آميختگى طينت او با طينت كافر است و زندگى او زمانى است كه خداى عز و جل بوسيله كلمه خود ( جبرئيل ) آنها را از يك ديگر جدا ساخت . خداى عز و جل اين گونه مؤمن را
--> ( 1 ) حب بمعنى دانه و نوى بمعنى هسته است ، ولى از لحاظ اصل ، ريشه لغت كلمه حب با محبت و كلمه نوى با « نأى » بمعنى دورى و بركنارى سنخيت دارند و از يك ريشهاند .